برنادت

به گزارش پارسينه، سينه برنادت دختري از روستاهاي فرانسه و از خانواده اي فقير بود که مدعي شد مريم مادر مسيح را مي بيند و با او گفتگو مي کند. عده اي به او ايمان آورده و عده اي ديگر او را دروغگو خواندند ولي حرف هاي برنادت که از طرف مريم مقدس بيان مي کرد و به همه مردم روي زمين پيامهاي خوب زيستن را ابلاغ مي نمود حتي اسقف کليساي آن جا را نيز بر آن داشت تا به برنادت ايمان آورد.



برنادت در طول زندگيش معجزات بسياري از جمله شفاي بيماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در سال
۱۸۷۹ درگذشت. و حالا پس از 127 سال مقامات کليسايي که وي در آنجا دفن شده بود بدن او را بيرون آوردند و ديدند که جنازه اش نپوسيده است و اين محل امروز محل زيارت مسيحيان شده است

زندگی نامه برنادت سوبيرو


300 در 436 - 20 کیلو بایت - jpg
www.montazaremontazer.blogfa.com

www.golha.net

newstarry.blogfa.com

blog.360.yahoo.com

www.konkanuae.com

melina760.blogfa.com

کتاب دامها و گامهای شیطان

ویژگی های شیطان :

 

  1. شیطان (ابلیس ) از آتش آفریده شده است
  2. شیطان از طایفه جن است .
  3. شیطان دارای ذریه و نسل است .
  4. شیطان رانده شده از رحمت الهی و مورد لعنت است .
  5. مکر و حیله او ضعیف است.
  6. شیطان موجودی عصیانگر در برابر فرمان الهی است .

انواع شیطان

 

  1. شخصی (ابلیس که بر انسان سجده نکرد)
  2. وصفی (هر نوع شیطان و نافرمان از دستور خداوند از جن و انس)

 

کارهای شیطان :

  1. وسوسه
  2. ایجاد فراموشی در انسان
  3. نزاع و فساد انگیزی
  4. نجوای شیطانی
  5. امر به فحشا و منکر
  6. ایجاد دشمنی بین مردم

 

نیروهای شیطان

 

  1. سرکردگان کفر و استکبار
  2. هرکس شخصی را به گناه وادار نماید از سپاه شیطان است.
  3. نفس انسان

راههای  نفوذ شیطان

  1. غفلت از یاد خدا
  2. هوا پرستی
  3. شرکت در مجالس آلودگان
  4. دروغ
  5. نگاه
  6. خلوت با نامحرمان
  7. عیوب اخلاقی
  8. خود پسندی

 

 

 

 

عیوب اخلاقی

    1. خود پسندی
    2. حرص
    3. تکبر
    4. حسد
    5. تمایل به ستوده شدن

 

راههای درمان حرص

v    اصلاح بینش

v    توجه به آثار حرص

v    تکبر

 

علائم نفوذ شیطان

 

  1. فکر و خیال عمل زشت و ناپسند
  2. دو ودلی و شک در اعمال خوب
  3. کم شدن یاد و ذکر خدا
  4. در دسترس گذاشتن وسایل و ابزار گناه

 

شیطان بر چه کسانی سلطه ندارد

  1. مخلصین
  2. متوکلین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دامها و گامهای شیطان

انواع دامهای شیطان

  1. دوست ناباب
  2. دنیا طلبی
  3. آرزوهای دور و دراز
  4. تقلید کور کورانه
  5. عشق های شیطانی
  6. همنشینی با هوا پرستان
  7. یاس و نومیدی
  8. شهوت گرایی
  9. ارتباط با نامحرمان
  10. عجله و شتابزدگی

کنترل شهوت گرایی

  1. کنترل منفی
  2. کنترل مثبت

طریق کنترل مثبت :

  1. پرهیز از فکر گناه
  2. دوری از نگاههای تحریک آمیز
  3. گوش ندادن به آوازهای وموسیقی های مبتذل
  4. اجتناب شدید از گفتگوها و نشستهای غفلت زا .
  5. اعتدال در خوردن
  6. اشتغال به ورزش و سرگرمی های مفید
  7. تلاوت قرآن

گامهای شیطان :

  1. وسوسه و فکر گناه
  2. انجام گناه
  3. کوچک دیدن گناه
  4. اصرار و پافشاری درگناه
  5. خشنودی و لذت بردن از گناه
  6. تکذیب دین و ارزشهاست

 

 

 

 

 

 

ابزارها و راهکارهای شیطان :

  1. خیر خواهی
  2. تسویف (کوتاهی و تاخیر انداختن)
  3. تسویل (زینت دادن اعمال )
  4. خشم و غضب
  5. قمار بازی
  6. شراب
  7. تماس بدنی

راههای خودنگهداری

  1. پناه بردن به خدا
  2. بازنگری در عیوب
  3. تقوا و مصونیت
  4. توجه به حضور خدا
  5. عبرت از دیگران
  6. روزه
  7. استفغار و توبه
  8. دوستان صالح
  9. توسل به اهلبیت
  10. علوم و معرفت
  11. ازدواج
  12. ذکر و یاد خدا
  13. قرائت قران
  14. برنامه ریزی
  15. دعا

راههای کسب تقوی

A.    عبادت

B.    دوری از شهوت

C.    مجالست و هم نشینی با افراد با تقوی

 

 

کتاب دامها و گامهای شیطان                   اثر محمود اکبری

 

 

 

 

میلاد حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق را تبریک میگوییم.

 

طلوع محمد ( ص )

 

 

زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید

امید زندگی در جان موجودات می جوشید

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

شبی مرموز و رؤیائی

به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید

شبانگه ساحت" ام القری" در خواب می خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی

دمادم بس ستاره می شكفت و آسمان پولك نشان می داد

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ

به سوی كهكشان می شد

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت

سر " گل آفریدن" داشت

شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود

شب جهل و ستمكاری

به امید طلوع بامدادی بود

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت

و نبض كائنات از انتظاری دمبدم می زد

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختر امید می تابد

در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید

به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد

و هر دم یك ستاره در سرایش می چكد رنگین و نورانی

و زین قدرت نمائی ها نصیب او

شگفتی بود و حیرانی

در آن مرغكی را دید با پرهای یاقوتی

و منقاری زمّرد فام

كو سویش پر كشید از بام

و در صحن سرا پر زد

و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید

بناگه درد او آرام شد، آرام

به كوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید

چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را

دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را

شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را

سپس بشنید این گفتار وحی آمیز

الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!

سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد

سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد

بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا!

صدای دلكش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی"

به فرزند تو بخشیدیم:

كردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف"

شكیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی"

بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس"

وقار و صولت " الیاس" و صبر بی حد" ایوب"

بود فرزند تو یكتا

بود دلبند تو محبوب

سراسر پاك

سرا پا خوب

دو گوش" آمنه" بر وحی ذات پاك سرمد بود

دو چشم " آمنه" در چشم رخشانی " محمد" بود

كه ناگه دید روی دخترانی آسمانی را

به دست این یكی ابریق سیمین در كف آن دیگری طشت زمّرد بود

دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در كف داشت

" محمد" را چو مروارید غلتان شستشو دادند

به نام پاك یزدان بوسه ها بر روی او دادند

سپس از آستین كردند بیرون" دست قدرت را"

زدند از سوی درگاه خداوندی

میان شانه های حضرتش مُهر نبوت را

سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند

كه آمد تكسواری در مدائن سوی نوشروان

و گفت: ای پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما

كه صد سال روشن بود

هم امشب ناگهانی خاموش شد، خاموش

به یثرب یك یهودی برفراز قله ها فریاد را سر داد:

كه امشب اختری تابنده پیدا شد

و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."

نوین پیغمبر پاك خداوندست

و انسانی كرامندست

یكی مرد عرب اما بیابانگرد  و صحرائی

قدم بگذاشت در " ام القری" وین شعر را برخواند

كه یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟

چه كس دید از شما آن روشنای آسمان را؟

كه دید از مكیّان آن ماهتاب پرنیانی را؟

زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم

كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند

ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد

بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی

بیابان، رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نیست

كجا بودید ای یاران؟

كه دیشب آسمان ها، زمین مكه را كردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین وآسمان مكه دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:

كجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟

كجائی ای بیابانگرد روشن رأی بطحائی؟

كه اینك بر فراز چرخ ، یابی نام" احمد" را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را

" محمد" زنده و جاوید خواهد ماند

محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیك می داند

كه نامی همچو نام پاك پیغمبر مؤید نیست

و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست

 

" مهدی سهیلی